خیابان اردیبهشت

سلام
نویسنده : رضا - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۱
 

 

اول:  یک سلام گرم و صمیمی به تمام دوستانی که در نبود من

 

فراموشم نکردند و چراغ این خیابان را روشن نگاه داشتند.

 

دوم:  نهم بهمن ماه تولد این وبلاگ بود.

 

سوم : خیلی دوستتان دارم و امیدوارم که همیشه سالم و سبز

 

باشید.

 

چهارم: یک طرح ، یک رباعی و یک غزل قدیمی از خودم بخوانید

 

بیشتر تو نیستی

                 

                      بیشتر غم تو هست

 

کمتر هم که می شوی

 

                              بیشتر دلم برایت تنگ می شود

 

()

 

وقتی که دلم مثل تو دریایی بود

 

پایان سفر همیشه رؤیایی بود

 

آغاز شکفتنم تو بودی، اما

 

پایان تو ابتدای تنهایی بود

 

()

 

« وصیت»

 

من دیگر از دوستانم هیچ انتظاری ندارم

 

از دست خنجر به دستان،  امید یاری ندارم

 

وقتی شکسته دلم را در زیر پای تو دیدم

 

دانستم اینجا هم ای دل چشم انتظاری ندارم

 

فردا تمام دلم را در کوچه جا می گذارم

 

با این دل و این همه تیر، قول و قراری ندارم

 

وقتی همه هستیم را در کوچه جا می گذارم

 

با این رفیقان نامرد، شرمنده! کاری ندارم

 

با این همه ای رفیقان وقتی که مُردم بیایید

 

غیر از شماها که دیگر میراث خواری ندارم

 

در کوله بارم غم و غم ، در دفترم شعرکی چند

 

من جز همین ها عزیزان دار و نداری ندارم

 

 

 

پنجم : باز هم بی نظر از این خیابان رد نشو!!


 
 
 



/td/NextPage